زخمی شدن ایلیا
با موبایلم سرگرم بودم که یه دفعه با صدای گریه ایلیا از جا پریدم.ایلیا جون عادت داره وقتی لباساشو بعد از شستن می ذارم روی رخت آویز دونه دونه لباسو رو برداره و بندازه پایین.حالا هم داشت همین کارو می کرد که نمی دونم سرش به چی خورده بود که داشت خون می آمد.من که با دیدن خون می خواستم از ناراحتی دق کنم.خوب بود بابا حسین خونه بود و اونو آروم کرد.بعد هم پسرم شیر خورد و خوابید.با خودم می گفتم کاش تا صبح می خوابید که من جای زخمش رو کمتر می دیدم
اما بعد از نیم ساعت بیدار شد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زخمی شدن ایلیا
